خبرگزاری مهر؛ گروه استانها - علیرضا نوری کجوریان: در روزگاری که روایتها با سرعتی سرسامآور تولید و مصرف میشوند، آنچه ماندگار میماند، کلمهای است که از دل برآمده باشد. ایران امروز، صحنه روایتهایی است که تنها در قالب خبر نمیگنجند؛ بلکه نیازمند زبان عمیقتری هستند؛ زبانی که بتواند همزمان درد، امید، ایستادگی و آینده را در خود جای دهد.
در چنین شرایطی، شعر و هنر بار دیگر به میدان آمدهاند؛ نه بهعنوان یک عنصر تزئینی، بلکه بهعنوان نیرویی زنده و اثرگذار.
رویداد فرهنگی و هنری «یکنفس برای ایران» در استان مازندران، یکی از جلوههای روشن این حضور است؛ برنامهای که در آن شاعران از نسلها و تجربههای مختلف، در یک ماراتن ۲۴ ساعته شعرخوانی، روایتگر حال و هوای مردمی شدند که همچنان ایستادهاند. اینجا، شعر فقط خوانده نشد؛ زندگی شد.
وقتی شعر موشک می شود
آنچه این رویداد را از بسیاری برنامههای مشابه متمایز میکند، تغییر در فرم و فضاست. شعر دیگر محدود به شبهای ادبی و سالنهای رسمی نیست؛ به میدان آمده، در معرض دید و شنیدن عموم قرار گرفته و با زندگی روزمره مردم گره خورده است.
این جابهجایی، صرفاً یک تغییر مکانی نیست؛ بلکه تغییری در کارکرد است. وقتی شعر در فضای عمومی اجرا میشود، مخاطب دیگر انتخابی برای مواجهه یا عدم مواجهه ندارد؛ او در دل روایت قرار میگیرد. همین نزدیکی، تأثیر را چند برابر میکند و شعر را از یک تجربه فردی به یک تجربه جمعی تبدیل میسازد.
روایت مشترک؛ از شاعر تا مردم
در «یکنفس برای ایران»، مرز میان شاعر و مخاطب کمرنگ میشود. همه در یک جریان مشترک قرار میگیرند؛ جریانی که از دل جامعه برآمده و دوباره به آن بازمیگردد.
حمید محمدی، از شاعران شناختهشده مازندران، این رویداد را «یک اتفاق بسیار خوب» توصیف میکند، اما در لایههای عمیقتر سخنانش، نوعی امید به استمرار چنین حرکتهایی دیده میشود.
او در گفت و گو با خبرنگار مهر از ایرانی سخن میگوید: بیدار است؛ از زخمی که جمعی است و از اشکی که هرچند جاری، اما نشانه ضعف نیست. این روایت، تصویری از جامعهای است که با وجود تمام فشارها، همچنان بر پای خود ایستاده و از درون خود، معنا تولید میکند.
صدای نسل تازه؛ جسارت، صراحت و آگاهی
حضور شاعران نوجوان در این رویداد، یکی از مهمترین نشانههای پویایی آن است. نسلی که نهتنها شنونده روایتها نیست، بلکه خود به روایتگر تبدیل شده است.
محمدحسام باباگلی، شاعر نوجوان قائمشهری، با زبانی تند و بیپرده، به سراغ واقعیتهایی میرود که نمیتوان بهسادگی از کنارشان گذشت.
این شاعر نوجوان از قائمشهر، با بیان صریح و قدرتمند خود، تصویر واقعی از مقاومت و هویت ملی را به گوش مخاطبان رساند و در بخشی از شعرش آمده: «با پیکر بیجان مردم پلکان چیدید، کودک کشان بر قتل در میناب خندیدید. دنیایتان مثل جهنم میشود، بدتر وقتی که ایرانی پر از سید علی دیدی»
در شعر او، تقابل میان ادعاها و واقعیتها برجسته است. او با بیانی صریح، مخاطب را به چالش میکشد و تلاش میکند تصویری واقعیتر از جهان ارائه دهد. این نوع بیان، نشاندهنده بلوغی زودهنگام در نسل جدید است؛ نسلی که با ابزار هنر، به تحلیل و نقد میپردازد.
در کنار او، ماهتینا خادمی نیز با بیانی شاعرانهتر اما همسو، از مفاهیمی چون ایستادگی، بیعملی و تناقضهای جهانی سخن میگوید.
«قصیده وار نوشتی، غزل نشد، حتی یک از هزار حرفت عمل نشد، حتی هزار زلزله افتاده در سر عالم برای ذهن مریضت گسل نشد، حتی خیال سلطنت عسل نشد، حتی تمام ارتش دنیا و نام و موشکها حریف کودک ما در بغل نشد، حتی».
این جملات نه تنها بیانگر مقاومت و عزت مردم است، بلکه بازتابی از قدرت کلمات و تأثیر عمیق هنر بر افکار عمومی است.
شعر او، ترکیبی از سنت و معاصریت است؛ ساختاری کلاسیک با محتوایی کاملاً امروزین. این ترکیب، نشان میدهد که شعر همچنان ظرفیت انطباق با زمانه را دارد.
اجرا بهمثابه تجربه؛ شعر وقتی زیسته میشود
یکی از ویژگیهای برجسته این رویداد، توجه به نحوه ارائه شعر است. علیرضا دهرویه، از شاعران قائمشهری در گفت وگو با خبرنگار مهر معتقد است که اجرای شعر در فضای باز و در میان مردم، میتواند «جان بیدار کند». این نگاه، نشاندهنده درکی عمیق از رابطه میان فرم و محتواست.
او شعرش را اینگونه می خواند «جان بیدار خواهد شد. آیینی که میبینم، از این خواب خجالتبار سنگینی که میبینم، حقوق بشر هنگام مرگ غنچه در خواب است. مراقب باش این بازی مبادا منتهی گردد به صلحی بدتر از این جنگ خونین».
وقتی شعر از تریبون فاصله میگیرد و در دل طبیعت یا میدان شهر اجرا میشود، به یک تجربه حسی تبدیل میشود. مخاطب، نهتنها شنونده، بلکه بخشی از فضاست؛ او در صدا، تصویر و معنا غوطهور میشود. این نوع اجرا، شعر را از حالت انتزاعی خارج کرده و به واقعیت نزدیکتر میکند.
همبستگی در بستر فرهنگ
محمود شاهنوری، شاعر آملی، این رویداد را فرصتی برای نمایش همبستگی میداند. در سخنان او، پیوندی میان هویت فرهنگی، باورهای اجتماعی و حس تعلق ملی دیده میشود.
او از «افتخار حضور» سخن میگوید؛ عبارتی که نشان میدهد این برنامه، فراتر از یک اجرای هنری، به یک تجربه هویتی تبدیل شده است.
چنین رویدادهایی، بستری برای بازتعریف «ما» هستند؛ «مایی» که نه بر اساس تفاوتها، بلکه بر اساس اشتراکات شکل میگیرد. شعر، در این میان، نقش واسطه را ایفا میکند؛ زبانی مشترک که میتواند افراد با پیشینههای مختلف را به هم نزدیک کند.
هنر؛ نیرویی برای معنا بخشیدن به واقعیت
در شرایطی که ایران با جنگ تحمیلی مواجه است، هنر میتواند نقش مهمی در تفسیر و تحمل این شرایط ایفا کند. نه به این معنا که واقعیت را تغییر دهد، بلکه به این معنا که آن را قابل فهمتر و قابل زیستتر کند.
در «یکنفس برای ایران»، شعر به ابزاری برای بازخوانی واقعیت تبدیل شده است. هر شاعر، از زاویه دید خود، بخشی از این واقعیت را روایت میکند. این چندصدایی، نهتنها تضاد ایجاد نمیکند، بلکه به غنای روایت میافزاید.
ایران؛ یک متن در حال نوشته شدن
یک هنرمند مازندرانی می گوید: شاید بتوان گفت ایران امروز، بیش از هر چیز، شبیه یک متن است؛ متنی که هنوز کامل نشده و هر روز، سطرهای تازهای به آن افزوده میشود. در این متن، همه نقش دارند؛ از مردم عادی گرفته تا هنرمندان و اندیشمندان.
علی احمدی در گفت و گو با خبرنگار مهر اظهار کرد: رویداد «یکنفس برای ایران»، تلاشی است برای ثبت بخشی از این متن؛ بخشی که با زبان شعر نوشته شده و احساسات، دغدغهها و امیدهای یک ملت را در خود جای داده است. این متن، نه رسمی است و نه نهایی؛ بلکه زنده است و در حال تغییر.
تأثیر فراتر از زمان و مکان
چنین رویدادهایی، تأثیری فراتر از لحظه برگزاری خود دارند. آنچه در این ۲۴ ساعت اتفاق افتاده، میتواند در ذهن مخاطبان باقی بماند و حتی به شکلهای مختلف بازتولید شود. شعرهایی که خوانده شدهاند، ممکن است در شبکههای اجتماعی، در محافل دوستانه یا حتی در ذهن افراد، به حیات خود ادامه دهند.
این تداوم، نشاندهنده قدرت هنر در عبور از محدودیتهای زمانی و مکانی است. شعر، اگر بهدرستی خلق و ارائه شود، میتواند به بخشی از حافظه جمعی تبدیل شود.
ایران، شعری که ادامه دارد
در نهایت، «یکنفس برای ایران» را میتوان نمونهای موفق از پیوند میان هنر و جامعه دانست؛ برنامهای که نشان داد شعر هنوز زنده است، هنوز میتواند اثر بگذارد و هنوز توانایی آن را دارد که در لحظات حساس، به میدان بیاید.
ایران امروز، شعری است در حال سروده شدن؛ شعری که هرکس میتواند در آن سهمی داشته باشد. از شاعر و هنرمند گرفته تا مردم عادی، همه در شکلگیری این روایت نقش دارند.
و شاید حقیقت همین باشد: ایران، نه فقط یک سرزمین، بلکه مجموعهای از صداها، واژهها و روایتهاست؛ شعری بلند که همچنان ادامه دارد.


نظر شما